X
تبلیغات
بر باد رفته هایم را شکر

بر باد رفته هایم را شکر
اگر روزی تو رت ننویسم دل ابی خودکارم برایت تنگ می شود 
قالب وبلاگ
شم شم.رقی.خودم.یایام تولدمون مبارک باشه...

خوب تقویم نشون میده که باز تولدمون هست....برای من که حس خاصی وجود نداره.برای شما ها رو نمیدونم.یکسال بزرگتر شدیم و نمیدونم واقعا تو این یک سال تونستیم  بزرگ شیم یا نه؟تونستیم به اندازه ی  کافی تجربه کسب کنیم یا نه ؟جواب درست این سوالان نمیدونم...فقط میدونم که یکسال بزرگتر شدیم و ان هم خیلی سریع..انشالله با یکسال بزرگتر و پیرتر شدنمون عقلمون هم بزرگتر شه

۱.شم شمی من دعا میکنم انشالله که هر چه به صلاحته همان برات اتفاق بیفته و راه درست تشخیص بدی و به همون را ه بری

۲.ابجی رقی من دعا میکنم انشالله خدا یه بچه ی سالمی بهت عطا کنه

۳.یا یام گل من ..عشقم دعا میکنم هر چه زودتر از بحرانی که در اون هستی بیرون بیایی وزندگیت سرو سامون پیدا کنه و خدایا ازت میخوام دل من اروم کنی و از سر تقصیراتم بگذری......

شم شی ورقی و یام یام جونم تولدتون مبارک دلتون خوش....     

                                               

خدایا شکرت

 

[ سه شنبه بیست و یکم آذر 1391 ] [ 1:42 ] [ نوال ]

آدم داغون که از اول داغون نبوده!داغونش کردن...
آدم آروم هم همینطور!

اما آدم بیشعور از اول بیشعور بوده.....

من که از تمام کسانی که اینطور منو داغون کردند نمیگذرم خدایا تو هم نگذر.....


..................................................................................................................................

من
 
عریانم
 
 عریانم
 
عریانم
 
مثل سکوتهای میان کلامهای محبت عریانم
 
وزخمهای من
 
همه از عشق است
 
از عشق
 
 عشق
 
عشق....


[ شنبه بیست و پنجم شهریور 1391 ] [ 17:50 ] [ نوال ]
این روزها از  روزهای تلخ دوست نداشتن و دوست داشته نشدن‌ام بوده‌است که  جز یه تپش قلب نامنظم ودست های منجمد و لرزان و یه نگاه سرد و بی فروغ و لحن نیشدار چیزی برایم نمانده است برای منی که عاشق دوست داشتنم....

انقدر توی  این پیله ای که دور خودم پیچیدم گیر کردم که به قول شاعر"گاهی دلم برای خودم تنگ می شود"

چقدر نیاز داشتم که تو باشی که  تاییدم کنی که بدانم باز هم مثه قدیم ها خیرم را می خواهی که بگویی مهم نیست ....که بگویی نگران نباش ٬درست میشود همه چیز تغییر میکند حتی تو...

که یاد اوری کنی که کجا ایستاده ام ...در نگاهت امنیت موج بزند و من بدانم که سنگ هم اگر از اسمان ببارد چیزی را عوض نخواهد نکرد و تو کنارم می مانی....

که دست سردم را بگیری و غصه بخوری از اینکه دستانم سر دشده است...که دلت بسوزد برای دلواپسی هایم که چشمانت غرق نگرانی بشود برایم...

که دلت شور بزند برای کم خوابی هایم!

و من سفره دلم برای تو باز شود و تو را پای سفره بنشانم و ارام شوم و تو با من مخالفت نکنی ...تاییدم کنی تا بحثی بالا نگیرد و تو بدانی  که می چی میخواهم ٬راه جلوی پایم بگذاری٬همدردی کنی و  سبک شود دلم و من حس کنم  که چقدر بیشتر برای تو احترام قایلم...

اما افسوس .....

 

 

[ یکشنبه هجدهم تیر 1391 ] [ 20:16 ] [ نوال ]
رفت.مثل خاطره ای گنگ که ناگهان از کنارت می گذرد.مثل لبخند ی نابالغ که ناگهان محو میشود.مثل صدایی که در خاک زنگ میزند.مثل دستی که دیگر به دیدار دست های تو نمی اید.

رفت.در یک بعد از ظهر اخمو و شاید هم در یک صبح مه الود٬ من ناگهان از خوابی دیر پا بر خاستم.باران خبر بود بر دیوارهای بی خبری.باران کلمات بهت زده.

بر کوهپایه های واقعه ایستادم و پیراهن تقدیر را تن کردم.کفش هایم از تپش ایستادند واشک هایم روز زا صیقل می دادند.....

دلم در کسوف بود.انگار تکه ای از زندگی را گم کرده بودم.اشیا چقدر محزون بودند.سر در اغوش سپید دیوار میگذاشتم و هق هق تنهایی ام سینه ی دیوار را میشکافت...

چه زیبا از روزهای پر رونق اینده می گفت.چه ارزوهای ساده ای داشت.می خواست مرا در یله اسمان خوشبختی ببیند.میخواست من را بر سفره اسمان خندان بخت بنشیند.میخواست....

رفت و من هر روز در زاویه ی غربت اینه های خاطره را از غبار می شویم.

...............................................................................................................

چه غوغاييست اين روز ها در دل کساني که سفر برايشان رويا ٬لباس برايشان حسرت و عيد برايشان خاطره اي غم انگيز است. نکند کودکي با حسرت به لباس و خنده ات نگاه کند يادمان باشد عيد براي همه ماست. هواي همديگر را داشته باشيم.....

 

[ چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 ] [ 23:11 ] [ نوال ]

زدم دلت را شکستم

با زندگی بی حساب شدم ...

مادر

خواهرانم

برادرانم

رفقایم

مرا ببخشید ...

از دل شکستن خوشم آمده است ...

گرچه می دانم که کار خوبی نیست،

اما از حالا به بعد،

چاره دیگری ندارم.

چون هیچ کاری را

به این خوبی بلد نیستم ...

و شما هم هیچ کاری را

به این خوبی یادم ندادید ...

پس

آماده باشید

دل بعدی

شاید مال شما باشد! ...

[ دوشنبه یکم اسفند 1390 ] [ 0:21 ] [ نوال ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

رفتی که من
کوچه را قدم بزنم
بی تو
بی نفس های تو
بی های و هوی تو
رفتی که من
کوچه را زیر و رو کنم
درخت ها را از ریشه بکنم
گنجشک ها را سین جیم کنم
تو را جست و جو کنم
و هی شعر بخوانم
و منتظر شوم
رفتی که من
کوچه نشین شوم!
امکانات وب